خلاصهٔ داستان

حیوانات مزرعه‌ای در انگلستان به رهبری خوکی به نام ناپلئون و با الهام از آموزه‌های خوکی دیگر به نام پیر میجر، علیه صاحب انسانی خود، آقای جونز، شورش می‌کنند تا مزرعه را از سلطهٔ انسان‌ها آزاد کنند.

آنها نام مزرعه را به «قلعهٔ حیوانات» تغییر می‌دهند و شعار اصلی‌شان این است:

«همهٔ حیوانات برابرند.»

اما با گذشت زمان، خوک‌ها که رهبری انقلاب را در دست دارند، کم‌کم قدرت را انحصاری می‌کنند. ناپلئون با فریب و زور، بقیهٔ حیوانات را به اطاعت وادار می‌کند، قوانین را تغییر می‌دهد و در نهایت خود و دیگر خوک‌ها مانند انسان‌ها زندگی می‌کنند.

در پایان، حیوانات دیگر نمی‌توانند تفاوتی میان خوک‌ها و انسان‌ها تشخیص دهند.