سخنرانی شیوه های جایگزین نمره دهی سنتی

اینجا کلیک کنید

نقش معلم در عصر هوش مصنوعی

با شتاب روزافزون فناوری و گسترش هوش مصنوعی در حوزه‌های مختلف زندگی، نظام‌های آموزشی نیز دستخوش تحولاتی بنیادین شده‌اند. ابزارهای هوشمند امروز قادرند محتوا تولید کنند، تمرین‌ها را تصحیح نمایند و حتی به سؤالات دانش‌آموزان پاسخ دهند. در چنین شرایطی این پرسش مطرح می‌شود که نقش معلم در عصر هوش مصنوعی چیست؟ آیا معلم جایگاه خود را از دست می‌دهد یا نقش او عمیق‌تر و انسانی‌تر می‌شود؟

۱. معلم؛ راهنما به‌جای منبع صرف اطلاعات

در گذشته، معلم مهم‌ترین منبع انتقال دانش بود؛ اما امروزه با دسترسی آسان به اطلاعات، این نقش تغییر کرده است. معلم دیگر تنها منتقل‌کننده محتوا نیست، بلکه راهنما و هدایت‌گر مسیر یادگیری است. او به دانش‌آموز می‌آموزد چگونه اطلاعات را تحلیل کند، درست بیندیشد و میان داده‌های درست و نادرست تمایز قائل شود.

۲. پرورش مهارت‌های انسانی در برابر ماشین‌ها

هوش مصنوعی در انجام وظایف فنی بسیار توانمند است، اما در حوزه‌هایی مانند همدلی، اخلاق، خلاقیت، تفکر انتقادی و ارتباط انسانی ناتوان است. اینجاست که نقش معلم برجسته می‌شود. معلم مسئول پرورش این مهارت‌های انسانی است؛ مهارت‌هایی که آینده شغلی و اجتماعی دانش‌آموزان را تضمین می‌کند.

۳. استفاده هوشمندانه از هوش مصنوعی در آموزش

معلم در عصر جدید نه در برابر هوش مصنوعی، بلکه در کنار آن قرار می‌گیرد. او می‌تواند از ابزارهای هوشمند برای شخصی‌سازی آموزش، شناسایی نقاط ضعف دانش‌آموزان و افزایش جذابیت یادگیری استفاده کند. نقش معلم، انتخاب آگاهانه و اخلاق‌مدار این ابزارهاست.

۴. معلم به‌عنوان الگوی یادگیری مادام‌العمر

سرعت تغییرات فناوری ایجاب می‌کند که یادگیری هرگز متوقف نشود. معلمی که خود در حال یادگیری و به‌روزرسانی دانش و مهارت‌هایش است، بهترین الگو برای دانش‌آموزان خواهد بود. در عصر هوش مصنوعی، یادگیری مادام‌العمر یک ضرورت است، نه یک انتخاب.

۵. مسئولیت اخلاقی معلم در عصر دیجیتال

هوش مصنوعی سؤالات اخلاقی مهمی را مطرح می‌کند؛ از حریم خصوصی گرفته تا سوگیری الگوریتم‌ها. معلم نقش کلیدی در آموزش سواد دیجیتال و اخلاق فناوری به دانش‌آموزان دارد تا آن‌ها بتوانند از این ابزارها به شکلی مسئولانه و آگاهانه استفاده کنند.

جمع‌بندی

هوش مصنوعی نه تهدیدی برای معلم، بلکه فرصتی برای بازتعریف نقش اوست. در این عصر، معلم بیش از هر زمان دیگری معمار اندیشه، پرورش‌دهنده انسان و راهنمای آینده است. هیچ الگوریتمی نمی‌تواند جای ارتباط انسانی، الهام‌بخشی و نقش تربیتی معلم را بگیرد.

پادکست اختلالات یادگیری ( نارساخوانی و نارسانویی)

اینجا کلیک کنید

تفاوت نظارت و کنترل در مدیریت

در فرایندهای مدیریتی، دو مفهوم «نظارت» و «کنترل» اغلب در کنار هم به کار می‌روند و به دلیل شباهت‌های ظاهری، گاهی به جای یکدیگر استفاده می‌شوند. اما در مدیریت حرفه‌ای، این دو مرحله کارکردهای مستقل و نقش‌های متفاوتی دارند و شناخت تفاوت آن‌ها برای عملکرد بهتر مدیران و سازمان‌ها ضروری است.

1. مفهوم نظارت در مدیریت

نظارت به معنی مشاهده و پیگیری روند انجام فعالیت‌ها است. در این مرحله، مدیر تلاش می‌کند ببیند آیا کارها طبق برنامه و روش‌های تعیین‌شده پیش می‌رود یا خیر. نظارت بیشتر به «فرایند انجام کارها» توجه دارد، نه نتیجه نهایی.

نقش و ویژگی‌های نظارت

  • همراهی و مشاهده مستقیم فعالیت‌ها

  • بررسی رفتار کارکنان و نحوه اجرای وظایف

  • جمع‌آوری اطلاعات درباره وضعیت واقعی کار

  • کشف مشکلات و خطاهای احتمالی در همان لحظه

  • پیشگیری از انحرافات بیشتر در آینده

به بیان ساده، نظارت به مدیر دید و آگاهی می‌دهد.

2. مفهوم کنترل در مدیریت

کنترل مرحله‌ای است که در آن مدیر نتایج واقعی را با اهداف مشخص‌شده مقایسه می‌کند. اگر بین عملکرد واقعی و عملکرد مورد انتظار اختلاف وجود داشته باشد، مدیر تصمیماتی برای اصلاح، تعدیل یا بهبود روندها می‌گیرد.

نقش و ویژگی‌های کنترل

  • اندازه‌گیری عملکرد و نتایج

  • مقایسه آن با استانداردها، اهداف یا شاخص‌ها

  • شناسایی انحرافات و علت‌های آن

  • انجام اقدامات اصلاحی

  • تصمیم‌گیری برای بهبود عملکرد آینده

کنترل بیشتر بر نتیجه و خروجی تمرکز دارد.

3. تفاوت‌های اصلی نظارت و کنترل

با وجود ارتباط نزدیک، تفاوت‌های مشخصی میان این دو وجود دارد:

  • زمان عمل:
    نظارت غالباً هم‌زمان با اجرای کارها انجام می‌شود؛ اما کنترل معمولاً پس از انجام فعالیت یا در پایان دوره صورت می‌گیرد.

  • تمرکز:
    نظارت بر فرایند انجام کارها تمرکز دارد؛ کنترل بر نتایج و میزان تحقق اهداف.

  • هدف:
    در نظارت هدف "اطلاع‌یابی و شناخت وضعیت" است؛ در کنترل هدف "تصحیح، تنظیم و بهبود" است.

  • نوع اقدام:
    نظارت بیشتر مشاهده و بررسی است؛ کنترل شامل تصمیم‌گیری و اقدام به اصلاح.

4. نقش مکملی نظارت و کنترل در سازمان

هرچند این دو مفهوم متفاوت‌اند، اما به‌طور کامل به یکدیگر وابسته‌اند.
نظارت اطلاعات لازم را برای کنترل فراهم می‌کند و کنترل بدون داده‌های حاصل از نظارت، مؤثر نخواهد بود. همچنین نتایج کنترل می‌تواند مسیر نظارت را دقیق‌تر و هدفمندتر کند.

به همین دلیل، سازمان‌های موفق نظارت دقیق و کنترل مؤثر را در کنار هم به‌کار می‌گیرند تا هم اجرای فعالیت‌ها سالم باشد و هم نتایج با اهداف سازمان همسو شوند.

5. جمع‌بندی

«نظارت» و «کنترل» دو بخش جدایی‌ناپذیر از مدیریت هستند، با این تفاوت که نظارت فرایند را دنبال می‌کند و کنترل نتیجه را می‌سنجد. نظارت باعث می‌شود مدیر از وضعیت اجرای کارها آگاه باشد، و کنترل به او این امکان را می‌دهد که در صورت انحراف از اهداف، اقدامات اصلاحی انجام دهد. فهم دقیق این تفاوت‌ها به نهادها و مدیران کمک می‌کند عملکرد مؤثرتری داشته باشند و مسیر پیشرفت را با دقت بیشتری طی کنند.

تفاوت مدیریت خرد با مدیریت کلان

مدیریت در سازمان‌ها در سطوح مختلفی انجام می‌شود و هر سطح وظایف و نقش‌های مشخصی دارد. دو سطح مهم و کاربردی در این میان، مدیریت خرد و مدیریت کلان هستند. شناخت تفاوت این دو نوع مدیریت می‌تواند به درک بهتر فرایندهای سازمانی و بهبود تصمیم‌گیری کمک کند.

1. مدیریت خرد چیست؟

مدیریت خرد یا «Micro Management» به مدیریت فعالیت‌های روزمره و عملیاتی در سازمان اشاره دارد. در این نوع مدیریت، تمرکز روی جزئیات، کنترل مستقیم کارکنان و نظارت بر روند اجرای کارهاست.

ویژگی‌های اصلی مدیریت خرد

  • توجه به امور اجرایی و تاکتیکی

  • نظارت و کنترل مستقیم بر کارکنان

  • حل مسائل کوچک و روزمره

  • تمرکز بر کیفیت و نحوه انجام فعالیت‌ها

نمونه‌ فعالیت‌ها

  • تنظیم برنامه کاری کارکنان

  • کنترل کیفیت محصول

  • رسیدگی به مشکلات داخلی واحدها

  • مدیریت بودجه بخش‌های کوچک سازمان

2. مدیریت کلان چیست؟

مدیریت کلان یا «Macro Management» سطحی از مدیریت است که به تصمیم‌گیری‌های بلندمدت، سیاست‌گذاری و جهت‌دهی کلی سازمان مربوط می‌شود. مدیران کلان کمتر وارد جزئیات روزانه می‌شوند و بیشتر روی مسیر آینده سازمان تمرکز دارند.

ویژگی‌های اصلی مدیریت کلان

  • تعیین چشم‌انداز و اهداف بلندمدت

  • تحلیل محیط بیرونی و رقبا

  • برنامه‌ریزی استراتژیک

  • مدیریت منابع در سطح کلی و گسترده

  • تصمیم‌گیری درباره ساختار و فرهنگ سازمان

نمونه فعالیت‌ها

  • تدوین برنامه‌های چندساله سازمان

  • تعیین سیاست‌ها و خط‌مشی‌ها

  • توسعه بازار و طراحی مدل کسب‌وکار

  • اصلاح یا ایجاد ساختارهای سازمانی

3. تفاوت‌های کلیدی مدیریت خرد و مدیریت کلان

مدیریت خرد بیشتر بر جزئیات، افراد و فعالیت‌های روزانه تمرکز دارد، در حالی که مدیریت کلان بر چشم‌انداز آینده، سیاست‌ها و ساختارهای کل سازمان متمرکز است.

مدیریت خرد معمولاً تأثیر کوتاه‌مدت بر عملکرد سازمان دارد، زیرا مستقیماً بر اجرای کارها اثر می‌گذارد. اما مدیریت کلان تأثیر بلندمدت دارد و مسیر آینده سازمان را شکل می‌دهد. در مدیریت خرد، مدیر با مسائل تاکتیکی و فوری سر و کار دارد؛ در حالی که مدیریت کلان به مسائل استراتژیک و زیرساختی می‌پردازد.

دامنه مسئولیت‌ها نیز متفاوت است. مدیران خرد معمولاً مسئول یک واحد یا بخش مشخص هستند، اما مدیران کلان مسئول هدایت کل سازمان‌اند. در مدیریت خرد نقش مدیر بیشتر شبیه یک ناظر اجرایی است؛ اما در مدیریت کلان نقش مدیر شبیه یک رهبر سازمانی که چشم‌انداز تعیین می‌کند.

4. ارتباط میان مدیریت خرد و کلان

این دو سطح مدیریت در ظاهر متفاوت‌اند، اما در عمل کاملاً مکمل یکدیگر هستند. بدون تصمیم‌های کلان، مدیریت خرد جهت مشخصی ندارد؛ و بدون اجرای دقیق در سطح خرد، اهداف کلان فقط در حد شعار باقی می‌مانند.

به‌طور مثال، وقتی مدیریت کلان سیاستی را تعیین می‌کند، مدیریت خرد باید آن را به فعالیت‌های کوچک و قابل اجرا تبدیل کند. در مقابل، مشکلات و واقعیت‌های روزمره که توسط مدیریت خرد مشاهده می‌شود، می‌تواند به مدیریت کلان منتقل شود تا سیاست‌ها اصلاح یا بهتر طراحی شوند.

5. چالش‌های رایج هر نوع مدیریت

چالش‌های مدیریت خرد

  • غرق شدن بیش از حد در جزئیات

  • کاهش استقلال و خلاقیت کارکنان در صورت کنترل بیش از اندازه

  • بی‌توجهی به اهداف کلان سازمان

چالش‌های مدیریت کلان

  • فاصله گرفتن از واقعیت‌های عملیاتی

  • تصمیم‌گیری بدون اطلاعات کافی از سطح اجرایی

  • ناتوانی در تشخیص مشکلات روزمره کارکنان

جمع‌بندی

مدیریت خرد و مدیریت کلان هر دو برای موفقیت سازمان ضروری‌اند. مدیریت خرد اجرای درست فعالیت‌ها را تضمین می‌کند، و مدیریت کلان مسیر آینده را مشخص می‌سازد. سازمان زمانی موفق است که این دو سطح مدیریت در تعادل باشند و تصمیم‌ها و عملکردها به‌صورت هماهنگ پیش بروند.

مدیریت مالی در مدارس ایران

مدیریت مالی در مدارس یکی از مهم‌ترین و در عین حال چالش‌برانگیزترین جنبه‌های نظام آموزشی کشور است. مدرسه تنها یک نهاد آموزشی نیست، بلکه سازمانی کوچک با وظایف گوناگون، منابع محدود و نیازهای فراوان است. هر مدرسه برای آنکه بتواند آموزش کیفی ارائه دهد، محیط مناسبی برای یادگیری فراهم کند و عدالت آموزشی را حفظ نماید، به مدیریت مالی کارآمد نیاز دارد. در واقع، مدیریت مالی درست همان عاملی است که می‌تواند تفاوت میان یک مدرسه فعال و پویا و یک مدرسه با امکانات ناکافی را رقم بزند.

اهمیت مدیریت مالی در مدارس:

تعریف مدیریت مالی مدارس:مدیریت مالی یعنی استفاده صحیح و برنامه‌ریزی‌شده از منابع مالی موجود برای تحقق اهداف آموزشی. در مدارس ایران، منابع مالی می‌تواند از بودجه دولتی، کمک‌های مردمی، درآمدهای اختصاصی مدرسه و یا حمایت نهادهای خیریه تأمین شود. اگر این منابع به‌درستی برنامه‌ریزی نشود، نه‌تنها رشد آموزشی دچار مشکل می‌شود بلکه نابرابری میان مدارس نیز افزایش می‌یابد. هدف مدیریت مالی در مدارس این است که هر ریال بودجه در مسیر هدفمند و آموزشی هزینه شود و از هدررفت منابع جلوگیری گردد.

منابع مالی مدارس در ایران:منابع مالی مدارس در کشور ما به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند: 1_منابع دولتی 2_ منابع غیردولتی.

منابع دولتی معمولاً شامل بودجه مصوب آموزش‌وپرورش، کمک‌های بلاعوض برای تعمیرات، تجهیزات آموزشی و پرداخت حقوق کارکنان است. اما بسیاری از مدارس، به‌ویژه در مناطق کم‌برخوردار، از این بودجه‌ها سهم محدودی دارند. در نتیجه، مدیران مدارس ناچارند از منابع غیردولتی مانند کمک‌های انجمن اولیا و مربیان، خیرین مدرسه‌ساز و طرح‌های خودیاری برای تأمین نیازها استفاده کنند. این امر اگر با شفافیت و برنامه‌ریزی انجام شود، می‌تواند اثرگذار باشد، اما اگر نظارت کافی وجود نداشته باشد، ممکن است باعث تبعیض یا سوء‌تفاهم بین والدین شود.

برنامه‌ریزی مالی در مدرسه:یکی از مهم‌ترین وظایف مدیر مدرسه، تهیه بودجه سالانه است. در این فرآیند، مدیر باید نیازهای آموزشی، فرهنگی، ورزشی و فنی مدرسه را بررسی کرده و برای هر بخش اعتبار مشخصی در نظر بگیرد. برنامه‌ریزی مالی موفق بر اساس اولویت‌ها و با مشورت شورای مدرسه و انجمن اولیا و مربیان انجام می‌شود. برای مثال، اگر مدرسه با کمبود تجهیزات آموزشی روبه‌روست، تخصیص بودجه به خرید وسایل کمک‌آموزشی باید در اولویت قرار گیرد.

نقش مدیر مدرسه در مدیریت مالی:مدیر مدرسه در واقع «مدیرعامل» یک سازمان آموزشی کوچک است. او باید علاوه بر مهارت‌های تربیتی و آموزشی، با اصول حسابداری، بودجه‌بندی و گزارش‌نویسی مالی نیز آشنا باشد. مدیر باید بتواند هزینه‌ها را کنترل کند، درآمدهای مدرسه را ثبت و مستندسازی نماید و گزارش مالی شفاف ارائه دهد. یکی از ویژگی‌های مهم یک مدیر موفق در این زمینه، صداقت و شفافیت مالی است. وقتی والدین و معلمان بدانند منابع مالی مدرسه چگونه هزینه می‌شود، اعتماد بیشتری ایجاد می‌شود و مشارکت آنان نیز افزایش می‌یابد.

شفافیت و نظارت مالی:در سال‌های اخیر، یکی از دغدغه‌های جدی آموزش‌وپرورش، نبود شفافیت کافی در مدیریت مالی برخی مدارس بوده است. برای رفع این مشکل، بخشنامه‌هایی درباره لزوم ارائه‌ی گزارش‌های دقیق مالی به ادارات آموزش‌وپرورش و انجمن اولیا صادر شده است. استفاده از نرم‌افزارهای حسابداری مدارس نیز کمک کرده تا ثبت درآمدها و هزینه‌ها دقیق‌تر انجام شود. شفافیت نه‌تنها از بروز تخلفات جلوگیری می‌کند بلکه باعث می‌شود همه‌ی اعضای مدرسه از وضعیت مالی آگاه باشند و احساس مشارکت بیشتری داشته باشند.

نقش اولیا و خیرین در مدیریت مالی:در بسیاری از مدارس، مشارکت مالی اولیا و خیرین نقش تعیین‌کننده‌ای در کیفیت محیط آموزشی دارد. کمک‌های مردمی اگر در چارچوب مشخص و با اطلاع و رضایت والدین انجام شود، می‌تواند به بهبود امکانات آموزشی، فرهنگی و ورزشی کمک کند. برای نمونه، بسیاری از مدارس هوشمند یا آزمایشگاه‌های جدید با همین حمایت‌ها ایجاد شده‌اند. با این حال، باید دقت شود که این مشارکت‌ها جایگزین وظیفه دولت در تأمین بودجه آموزش نشود و عدالت آموزشی میان مدارس مختلف حفظ گردد.

چالش‌های مدیریت مالی در مدارس ایران:مدارس ایران با چالش‌های متعددی در زمینه مالی مواجه‌اند. کمبود بودجه، تأخیر در تخصیص اعتبارات، نبود نیروی متخصص مالی در مدارس، نابرابری میان مدارس شهری و روستایی و همچنین نبود آموزش کافی در زمینه حسابداری آموزشی از جمله مشکلات رایج هستند. بسیاری از مدیران مدارس تجربه کافی در مدیریت بودجه ندارند و ناچارند با آزمون و خطا پیش بروند. دربرخی موارد نیز فشار مالی از سوی خانواده‌ها برای تأمین هزینه‌ها، فضای مدرسه را متشنج می‌کند.

راهکارهای بهبود مدیریت مالی مدارس:برای ارتقای وضعیت مالی مدارس می‌توان چند اقدام کلیدی انجام داد. نخست، آموزش مدیران و معاونان در زمینه مدیریت مالی و برنامه‌ریزی بودجه اهمیت زیادی دارد. دوم، باید سیستم شفاف و یکپارچه‌ای برای ثبت و نظارت مالی مدارس طراحی شود تا امکان تخلف به حداقل برسد. سوم، مشارکت خیرین و نهادهای اجتماعی باید به‌صورت هدفمند و عادلانه هدایت شود، نه صرفاً بر اساس موقعیت جغرافیایی مدارس. در نهایت، باید نگاه نظام آموزشی از “مدرسه مصرف‌کننده بودجه” به “مدرسه برنامه‌ریز و مسئول” تغییر کند تا منابع محدود بهترین بهره‌وری را داشته باشند.

در مجموع، مدیریت مالی در مدارس ایران موضوعی حیاتی است که تأثیر مستقیم بر کیفیت آموزش، عدالت آموزشی و رضایت معلمان و والدین دارد. هرچند مشکلات و محدودیت‌ها فراوان‌اند، اما با برنامه‌ریزی دقیق، شفافیت مالی و افزایش مهارت‌های مدیریتی، می‌توان به سوی نظام آموزشی کارآمدتر و پاسخگوتر حرکت کرد. مدرسه‌ای که مدیریت مالی سالم و منظم دارد، نه‌تنها محیطی بهتر برای یادگیری فراهم می‌کند، بلکه الگویی برای تربیت نسلی مسئول و منظم در جامعه خواهد بود.

روش های جایگزین نمره دهی سنتی

در سال‌های اخیر توجه بسیاری از مربیان و پژوهشگران آموزشی به استفاده از روش‌های جایگزین نمره‌دهی سنتی جلب شده است. نمره عددی ( از 1تا 20)اگرچه روشی ساده و سریع برای سنجش عملکرد دانش‌آموزان است، اما در بسیاری از موارد نمی‌تواند به‌درستی میزان یادگیری، تلاش و خلاقیت آن‌ها را نشان دهد. از همین رو، روش‌های جدیدی برای ارزیابی یادگیرندگان معرفی شده‌اند که هدف آن‌ها درک عمیق‌تر یادگیری و رشد فردی دانش‌آموز است.برخی از این روش ها عبارتند از:

ارزیابی توصیفی:در این شیوه، معلم به‌جای دادن نمره، عملکرد دانش‌آموز را با جملاتی دقیق و توضیحی توصیف می‌کند. این توصیف‌ها به دانش‌آموز کمک می‌کند نقاط قوت و ضعف خود را بهتر بشناسد و برای بهبود تلاش کند. برای مثال، معلم می‌نویسد: «دانش‌آموز در بیان ایده‌های خود پیشرفت چشمگیری داشته و می‌تواند آن‌ها را به زبان ساده توضیح دهد.» چنین بازخوردهایی به جای اضطراب نمره، انگیزه رشد ایجاد می‌کنند.

پورتفولیو یا پرونده یادگیری:در این روش، دانش‌آموز نمونه‌هایی از کارها و فعالیت‌های خود را در طول سال جمع‌آوری می‌کند تا مسیر پیشرفت او به‌صورت واقعی دیده شود. این شیوه باعث می‌شود یادگیری تنها به نتیجه نهایی محدود نشود و تلاش و استمرار نیز ارزشمند تلقی گردد.

خودارزیابی و هم‌ارزیابی:زمانی که دانش‌آموز یاد می‌گیرد عملکرد خود یا هم‌کلاسی‌هایش را منصفانه بررسی کند، تفکر انتقادی و حس مسئولیت‌پذیری در او تقویت می‌شود. او دیگر فقط منتظر قضاوت معلم نمی‌ماند، بلکه خودش در فرآیند یادگیری فعال می‌شود.

ارزیابی مبتنی بر شایستگی:در این نوع ارزیابی، یادگیری به‌جای زمان یا امتحان پایانی، بر اساس میزان تسلط دانش‌آموز بر یک مهارت یا توانایی واقعی سنجیده می‌شود. در این روش، وقتی دانش‌آموز مهارتی را در عمل نشان دهد، موفق محسوب می‌شود، حتی اگر هنوز در بخش‌های دیگر در حال یادگیری باشد.

گفت‌وگوی یادگیری:در بعضی مدارس، معلم، دانش‌آموز و گاهی والدین درباره پیشرفت و چالش‌های او به‌صورت گفت‌وگو صحبت می‌کنند. این روش به ارتباط مؤثرتر، درک متقابل و حس همکاری میان همه‌ی افراد کمک می‌کند و به‌جای قضاوت یک‌طرفه، نوعی گفت‌وگوی آموزشی سازنده به‌وجود می‌آورد.

در نهایت می‌توان گفت هدف اصلی روش‌های جایگزین نمره‌دهی این است که یادگیری را از قالب خشک عدد و مقایسه بیرون آورده و به فرآیندی انسانی‌تر، عمیق‌تر و مبتنی بر رشد واقعی تبدیل کنند. در این نگاه، موفقیت نه در نمره بالا بلکه در پیشرفت، خلاقیت و تلاش پیوسته تعریف می‌شود.