تجربه‌ی یک معلم در کلاس چندپایه

«وقتی برای اولین بار وارد کلاس شدم، با صحنه‌ای روبه‌رو شدم که هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم. کلاس کوچکی در روستایی دورافتاده، با ۱۲ دانش‌آموز از پایه‌های اول تا ششم. بعضی‌ها هنوز درست نمی‌توانستند بخوانند، بعضی دیگر جدول ضرب را از بر بودند، و یکی دو نفر هم در حال یادگیری کسرها بودند. اولش گیج شدم. چطور می‌شود برای همه‌ی این‌ها هم‌زمان تدریس کرد؟

اما کم‌کم یاد گرفتم که باید کلاس را به یک جامعه‌ی یادگیرنده تبدیل کنم. مثلاً وقتی پایه‌ی پنجم داشت درباره‌ی چرخه‌ی آب یاد می‌گرفت، از پایه‌ی دوم خواستم نقاشی آن را بکشند. یا وقتی پایه‌ی سوم مشغول تمرین املا بود، پایه‌ی ششم به آن‌ها دیکته می‌گفت. کلاس من شبیه یک کندوی زنبور شده بود؛ هر کسی نقشی داشت.

بزرگ‌ترین چالش، زمان‌بندی بود. باید طوری برنامه‌ریزی می‌کردم که هیچ‌کس احساس نکند نادیده گرفته شده. اما در عوض، بچه‌ها یاد گرفتند مستقل باشند، به هم کمک کنند، و مسئولیت‌پذیر شوند. گاهی فکر می‌کنم این کلاس‌ها، بیشتر از هر کلاس تک‌پایه‌ای، بچه‌ها را برای زندگی آماده می‌کند.

الان بعد از پنج سال، دیگر کلاس چندپایه برایم یک چالش نیست؛ یک فرصت است. فرصتی برای خلاقیت، برای دیدن رشد واقعی، و برای ساختن یک خانواده‌ی کوچک از یادگیرندگان.»