داستان آزمایش رزنتهال

رابرت رزنتهال (روانشناس) و لئونور جاکوبسون (مدیر مدرسه)، تستی از دانش‌آموزان یک مدرسه گرفتند. سپس به معلمان گفتند که بر اساس نتایج این تست، ۵ دانش‌آموزِ خاص در کلاسشان «نابغه‌های پنهان» هستند و امسال شکوفایی تحصیلی عجیبی خواهند داشت.

نکته شوکه‌کننده: این ۵ نفر کاملاً تصادفی انتخاب شده بودند و هیچ تفاوت هوشی با بقیه نداشتند!

اما در پایان سال، وقتی دوباره تست گرفتند، آن ۵ دانش‌آموز واقعاً نمرات بسیار بالاتری کسب کرده بودند و حتی ضریب هوشی (IQ) آن‌ها افزایش یافته بود. چرا؟ چون معلمان باور کرده بودند که آن‌ها باهوش هستند.

​مکانیسم علمی: این اثر چگونه کار می‌کند؟

وقتی معلم انتظار بالایی از دانش‌آموز دارد، ناخودآگاه رفتار او تغییر می‌کند (حتی اگر خودش متوجه نشود):

​جو عاطفی گرم‌تر: معلم به دانش‌آموزانی که فکر می‌کند باهوش‌ترند، لبخند بیشتری می‌زند و ارتباط چشمی بهتری برقرار می‌کند.

​ورودی بیشتر (Input): مطالب درسی را با جزئیات و چالش بیشتری به آن‌ها آموزش می‌دهد.

​فرصت پاسخگویی: اگر دانش‌آموزِ (به اصطلاح) باهوش پاسخ غلط بدهد، معلم صبر می‌کند یا راهنمایی می‌کند؛ اما برای دانش‌آموز ضعیف، سریعاً سراغ نفر بعدی می‌رود.

​بازخورد (Feedback): نقدهای سازنده‌تری به آن‌ها می‌دهد تا پیشرفت کنند.

​چرخه معیوب (اثر گالم)

عکس این قضیه هم صادق است که به آن «اثر گالم» (Golem Effect) می‌گویند. اگر معلمی باور داشته باشد کلاسی ضعیف است، رفتار سرد و انتظارات پایین او باعث افت واقعی عملکرد دانش‌آموزان می‌شود.

نتیجه‌گیری برای معلمان

کلام و نگاه ما جادو می‌کند. اگر می‌خواهیم کلاسی پویا داشته باشیم، باید فارغ از نمرات قبلی دانش‌آموزان، به توانایی یادگیریِ تک‌تک آن‌ها ایمان داشته باشیم. «پیش‌گویی خودکام‌بخش» را به نفع دانش‌آموزان استفاده کنیم.

​منابع:

​Rosenthal, R., & Jacobson, L. (1968). Pygmalion in the classroom: Teacher expectation and pupils' intellectual development.

​کریمی، یوسف. (۱۳۹۹). روانشناسی تربیتی. نشر ارسباران.