بررسی نظریات جان لاک و ژان ژاک روسو و مقایسه آنها
فلسفه تربیتی لاك
قبل لاك، بسیاري از فلاسفه بر این باور بودند که برخی اندیشه ها، نظیر حقایق ریاضی و اعتقاد به خداوند، فطري هستند و قبل از آغاز تجربه، در ذهن وجود دارند. لاك استدلال کرد که مشاهده کودکان نشان خواهد داد که این تصورات از ابتداي تولد در ذهن وجود ندارند، بلکه یاد گرفته می شوند. لاك می گفت صحیح تر آن است که ذهن کودك را لوحی سفید تصور کنیم و بر این باور باشیم که همه چیز از محیط به ذهن وارد می شود.
لاك بعدها این بیان را قدري تعدیل کرد. او متوجه شد که اگر چه بیشتر تجربیات بشر از محیط ناشی می شود، شخص می تواند طی زمان، از طریق تأمل بر افکار و باورهایش نیز یاد بگیرد. لاك هم چنین دریافت که در انسان ها، برخی عواطف درونزاد و برخی تفاوت هاي ذاتی وجود دارد.
اما درکل، معتقد بود محیط است که ذهن را شکل می دهد. او تأکید داشت که تأثیر محیط، به ویژه در سال هاي اولیه دوران کودکی، بسیار نیرومند است. در این سال هاست که ذهن کودك بیشترین انعطاف پذیري را دارد و می توانیم به هر نحوي که بخواهیم آن را شکل دهیم. و وقتی ذهن را شکل دادیم، در تمام طول زندگی، طبیعت اساسی خود را پیدا می کند.بیشتر رفتارهاي ما با تکرار به وجود می آید و پیشرفت می کند. وقتی کاري مثل مسواك زدن را، بارها انجام می دهیم، این کار به یک عادت طبیعی تبدیل می شود و وقتی آن را انجام ندهیم احساس ناراحتی می کنیم. ما با تقلید نیز می آموزیم. سرانجام و از همه مهم تر، ما از طریق پاداش و تنبیه فرا می گیریم.
لاك بر این باور بود که، در شکل گیري منش انسان، این اصول اغلب باهم عمل می کنند. مثلاً یک دختر بچه وقتی می بیند پدر و مادرش لباس هایشان را آویزان می کنند، احتمالاً با تقلید از آن ها، او نیز چنین می کند. چند بار که لباس هایش را آویزان کرد، این صفت خوب در او عادت می شود و این عادت در صورتی که تحسین یا پاداش دریافت کند، قوي تر خواهد شد.وی تعلیم و تربیت را به طور گسترده، به عنوان شکل گیري شخصیت کودك و هم چنین یادگیري تحصیلی، تلقی می کرد. در واقع او بیش ترین اهمیت را به رشد منش و شخصیت می داد.
لاك معتقد بود که هدف اصلی تعلیم و تربیت، خویشتن داري است. براي ایجاد خویشتن داري، ابتدا باید به سلامت جسمانی کودك توجه کنیم. اگر جسم، ضعیف و بیمار باشد، فرد توانایی اندکی براي کنترل خواسته هایش خواهد داشت.بر این اساس، لاك به ما توصیه می کند به کودکان تمرین هاي بدنی فراوانی بدهیم تا جسم آن ها قوي شود و پیشنهاد می کند که کودکان در تمام فصول در هواي آزاد بازي کنند تا یاد بگیرند سختی ها و دشواري هاي اقلیمی را تحمل کنند.اگر می خواهیم کودکان منضبط بار آیند، باید از همان ابتدا با آن ها جدي باشیم.کودکان باید بیاموزند که زمانی نتایج دلخواه خود را به دست می آورند که چیزهایی درخواست کنند که از نظر والدین آن ها، مناسب و مطلوب باشند.بهترین پاداش ها و تنبیه ها. باید تنها به رفتارهاي منطقی آن ها پاداش دهیم و همواره از تأیید رفتارهاي غیر منطقی و زیاده طلبی آنان خودداري کنیم.
همه پاداش ها وتنبیه ها تأثیرات مطلوبی نخواهند داشت. لاك به ویژه با تنبیه بدنی مخالف بود. نخست به این دلیل که استفاده از این تنبیه، تداعی هاي نامطلوبی را موجب می شود. اگر کودکی به دلیل حواس پرتی به هنگام درس خواندن، تنبیه یا توبیخ شود، درد را نه تنها با حواس پرتی، بلکه به شکل کتاب تداعی خواهد کرد. از این گذشته، تنبیه بدنی اغلب بی نتیجه است. کودك تا هنگامی که چوب بالاي سرش باشد، فرمان می برد، اما همین که ببیند کسی متوجه او نیست، هر کار دلش بخواهد انجام می دهد. سرانجام، هنگامی که تنبیه مؤثر واقع شود، معمولاً بیش از حد مؤثر خواهد بود. تنبیه « فعالیت ذهن را متوقف می کند و آن گاه به جاي کودکی نامنظم، با موجودي افسرده و غمگین سروکار خواهید داشت ».
به همین ترتیب، همه انواع پاداش ها نیز مطلوب نیستند. لاك با استفاده کردن از پول یا شیرینی به عنوان پاداش، مخالف بود، زیرا معتقد بود استفاده از این پاداش ها، هدف اصلی تعلیم و تربیت یعنی مهار کردن تمایلات و تن دادن به منطق را، تضعیف می کند. وقتی با غذا یا پول پاداش می دهیم، تنها کودکان را ترغیب می کنیم تا شادي را در این گونه چیزها جستجو کنند. بهترین پاداش ها، تحسین و تعریف، و بهترین تنبیه، عدم تأیید است. هنگامی که کودکان کارشان را به خوبی انجام می دهند، باید از آن ها تمجید کنیم تا احساس غرور کنند و وقتی کارشان را خوب انجام نمی دهند، باید نگاهی سرد به آن ها بیندازیم تا شرمنده شوند.کودکان به تأیید و عدم تأیید به ویژه از جانب والدینشان و کسانی که به آن ها وابسته اند، بسیار حساس هستند. بنابراین می توانیم این واکنش ها را براي القاي رفتار منطقی و شرافتمندانه مورد استفاده قرار دهیم. هم چنین، می توانیم کارآیی این نوع تشویق یا تنبیه را با همانند کردن این واکنش ها با سابر پیامدها تقویت کنیم. مثلاً هنگامی که پسر بچه اي مؤدبانه قدري میوه درخواست می کند، میوه را به می دهیم و هم چنین براي ادبش او را تحسین می کنیم. به این ترتیب، او یاد می گیرد تا تأیید را با پیامدهاي خوشایند تداعی کند و به آن، بیشتر توجه کند. به همین ترتیب، وقتی آن پسر بچه چیزي را که به آن علاقه دارد، می شکند، نگاهی حاکم از عدم تأیید به او میاندازیم و به این ترتیب، او عدم تأیید ما را با پیامدهاي ناخوشایندي تداعی خواهد کرد. با چنین اعمالی، می توانیم توجه کودك را به عقاید دیگران افزایش دهیم.
لاك براي شجاعت،یعنی توانایی « مبارزه با خطرهایی که از آن می ترسیم و ظلم هایی که احساس می کنیم » ، ارزش قائل بود . او معتقد بود که این توانایی براي ما بزرگسالان اهمیت زیادي دارد، زیرا ما « از همه سو در معرض حملات قرار داریم و بنابراین بسیار عاقلانه است که در اولین فرصت، کودکانمان را به این زره مجهز کنیم
مشکل آن است که کودکان، ترس هاي بسیاري را فرا می گیرند. مثلاً آن ها ابتدا مجذوب حیوانات می شوند، اما هنگامی که حیوانی انگشت کودکی را گاز می گیرد، او آن حیوان را با درد تداعی می کند و از آن می ترسد. لاك معتقد بود می توانیم این ترس را با نزدیک کردن تدریجی کودك به حیوان از بین ببریم. نخست باید فرد دیگري را دور از کودك در کنار حیوان بنشانیم، تا زمانی که کودك بتواند بدون ترس، آن ها را تماشا کند. آن گاه باید به آرامی و به تدریج کودك را به حیوان نزدیک تر کنیم، چنان که مطمئن باشیم کودك می تواند بدون اضطراب، حیوان را مشاهده کند.(تداعی)
بیشتر والدین، مقررات متعددي وضع می کنند و سپس کودکانشان را به دلیل پیروي نکردن از این مقررات، تنبیه می کنند. این کار اساساً بی فایده است، درك و یادآوري مقررات به صورت مجرد، براي کودکان دشوار است و از این رو طبیعی است که از تنبیه شدن به علت پیروي نکردن از مقرراتی که به سختی می توانند آن ها را به خاطر بسپارند، متنفر شوند. لاك به عنوان جانشینی براي دستور دادن، دو روش را توصیه می کند.
نخست، از آنجا که کودکان از نمونه و الگو مطالب بیشتري یاد می گیرند تا از دستور، می توانیم با نشان دادن الگوهاي خوب به کودکان، مطالب زیادي به آن ها بیاموزیم. کودکان با مشاهده رفتار انسان هاي شریف، رفتار آن ها را سرمشق قرار خواهند داد، به ویژه اگر این کار آن ها را تحسین کنیم.
دوم اینکه، لاك پیشنهاد می کند به جاي دستور دادن، بهتر است کودکان را به تمرین رفتار مطلوب تشویق کنیم. مثلاً به جاي آنکه به کودکان دستور دهیم هروقت با یک بانوي محترم ملاقات می کنند، به او تعظیم کنند، بهتر است در زمینه تعظیم کردن، یک تمرین واقعی به او بدهیم و هربار که این کار را درست انجام می دهند، آن ها را تحسین کنیم. پس از چندین بار تمرین کردن، کودکان بی آنکه فکر کنند، همان طور که به طور طبیعی نفس می کشند، تعظیم کردن را نیز که به هر حال براي آن ها غیر معمول است، انجام خواهند داد.
ویژگی هاي خاص کودکان : بحث لاك درباره بی فایده بودن آموختن مقرراتی که فراتر از درك کودك است، موضوع جدیدي را به نظام تربیتی او وارد کرد. پیش از آن، او نوشته بود که ذهن کودك را می توانیم مانند توده اي گل رس به هر نحو که بخواهیم شکل دهیم، اما او کودکان را داراي قابلیت هاي شناختی خاص خود می دانست که همین قابلیت، در آنچه که می توانیم به آن ها بیاموزیم، محدودیت هایی ایجاد می کند. او همچنین معتقد بود که کودکان خلق و خوهایی دارند که خاص سن آن هاست، مثلاً از سر و صدا، بازي هاي شلوغ، و شادي کردن خوششان می آید و می گفت تلاش براي تغییر این خلق هاي طبیعی، احمقانه است. بنابراین، ظاهراً لاك می پذیرد که کودکان، آن طور که بسیاري از محققان خاطر نشان کرده اند، به هیچ وجه لوح سفید نیستند. لاك به ناهمگونی و تناقض در افکارش چندان توجهی نداشت.
لاك با الهام از یک معلم اهل چکسلواکی به نام کومنیوس، خاطر نشان کرد که آموزش وقتی بیشترین تأثیر را دارد که کودکان از آن لذت ببرند. او معتقد بود که کودکان بسیاري چیزها مثل خواندن حروف و واژه ها را می توانند با بازي کردن یاد بگیرند. لاك همچنین توصیه می کرد که آموزش به صورت قدم به قدم سازماندهی شود تا کودکان نخست کاملاً به یک موضوع مسلط شوند و سپس به موضوع بعدي بپردازند. او می خواست کودکان نظم و مفید بودن مطالعاتشان را متوجه شوند.
لاك در نوشتاري جالب، بر ضرورت بهره گیري از کنجکاوي طبیعی کودك تأکید کرد. وي گفت که کودکان یادگیري را براي یادگیري انجام می دهند.اگر صرفاٌ به سوال هاي آن ها گوش کنیم و مستقیماً به آن ها پاسخ دهیم، ذهن آن ها فراتر از آنچه که در تصور ما می گنجد، رشد خواهد کرد. در واقع لاك این توانایی را به کنجکاوي طبیعی کودك نسبت می دهد، که آدمی را در خصوص شیوه تفکر کلی او به تأمل وا می دارد. ممکن است پاداش ها و تنبیه ها در پرورش منش کودك ضروري باشند، اما کودکان می توانند قواي عقلی خود را تنها از طریق کنجکاوي درونی نیز افزایش دهند.
ژان ژاک روسو
ژان ژاک روسو )1712-1778( در شهر ژنو )سوییس در خانواده ای فرانسوی تبار و پروتستان به دنیا آمد. تربیت او به خاطر فوت مادر به اقوامش سپرده شد. . پدرش ساعت ساز بود و تا ده سالگی از او مواظبت می کرد.در 1۰ سالگی به دلیل متواری شدن پدر را به عمو خود که مردی عیاش بود سپرد. این عمو تربیت برادرزاده را به کشیشی موسوم به »المبرسیه« در قریه »بسی« محول کرد و »ژان ژاک« در آن قریه بود که با طبیعت مأنوس گردید و خصایص روحی او یعنی عشق به طبیعت و درخت و سبزه و صحرا تجلی کرداز روسو آثار مهمی برجای مانده است که می توان به این موارد اشاره کرد: قرارداد اجتماعی، امیل، اعترافات، مقاله ای درباره ی اقتصاد سیاسی.....، • کتاب مشهور او درباره ي تربیت همان »امیل« است که در آن کتاب کودکی خیالی به نام امیل از والدین و اجتماع و مدرسه دور نگه داشته شده تا مطابق طبیعت تربیت شود.روسو فاقد تحصیلات آکادمیک بود. و اثر مشهور روسو در امر تعلیم و تربیت کتاب امیل است که گفته اند نسل دوره اول انقلاب فرانسه را پرورش داده است.
فلسفه تربیتی روسو
طبیعت گرایی(ناتورالیسم)بازگشت به زندگی طبیعی شعار روسو است. البته این بازگشت قهقرانیست بلکه به ما پیشنهاد می کند که عظمت فکر و تکامل اخالق این آدم تربیت شده را محفوظ بداریم و در عین حال خوش قلبی،آزادی ، و سعادتی را که انسان به طور طبیعی دارا بوده است به او مسترد سازیم. نویسنده در اصل به دو هدف می نگرد: 1 – اصلاح فرد 2 – اصلاح جامعه در نظر او اصلاح فرد از راه تربیت طبیعی میسر است و اصلاح جامعه از راه برقراری مساوات و برابری آراء تربیتی روسو اگرچه شبیه یک نظریه است ولی بسیار کلی و فاقد مبانی علمی است. با این حال برخی از آراء او مورد تأیید روانشناسان تربیتی است و علی رغم افراطی که در نظریات تربیتی روسو وجود دارد افکار وی منبع الهام بسیاری از پرورشکارن و مصلحان فرهنگی مانند: پستالوزی – هربارت – فروبل ... واقعشد
روسو معتقد است که در تربیت کودک سه استاد تأثیر دارند: 1 – طبیعت 2 – اشیاء 3 – انسان • شیوه عمل هر یک از این عوامل با دیگری متفاوت است. تربیت طبیعت در اختیار ما نیست، تربیت اشیاء از برخی جهات در اختیار ماست. اما آموزش و پرورش انسان به طور کامل در اختیار فرد قرار دارد. همچنین استدلالات روسو در حوزه تربیت مبتنی بر این اصول است • روسو می گوید: .1 طبیعت انسان را نیک خلق کرده ولی جامعه او را شریر تربیت کرده است. .2 طبیعت انسان را آزاد آفریده ولی جامعه از او بنده ساخته است. .3 طبیعت انسان را خوشبخت بار آورده است ولی جامعه او را بدبخت و بیچاره کرده است. • این 3 قضیه مرتبط به هم بیان یک حقیقت است و آن این که نسبت اجتماع به عالم طبیعت مانند نسبت شر است به خیر.
روسو ترحم را اولین حسی می داند که در قلب انسان ظاهر می شود بنابراین توصیه میکند که رحیم باشید. روسو تربیت در کودکی را خیلی مهم می شمارد و می گوید: وقتی عادتی پیدا شد تغییر آن خطرناک است. اگر می خواهید انسان شکل اصلی خود را از دست ندهد آن مشکل را از همان لحظه تولد محفوظ دارید. روسو رابطه کودک با پیر را بیان می کند و اظهار می کند که کودکان گاهی از پیران تعریف می کنند یا تملق می کنند ولی هیچ وقت آنها را دوست ندارند. او عبادت واقعی را چیزی میداند که به وسیله قلب صورت می گیرد.
روسو، توجه و کوشش مربی را از مواد درسی، موضوعات و مطالب آموختنی به کودک، یعنی موجودی که در درجه اول باید از این علوم و دانشها بهره مند گردد، جلب کرد. به همین جهت می توان او را عامل تحولی در آموزش و پرورش یعنی »کودک مداری و کودک محوری« دانست. به اعتقاد او به کودک نه مانند یک حیوان غیرمنطقی و نه مانند یک انسان کامل و بزرگسال، بلکه صرفاً باید به عنوان یک کودک نگریست باید از ضعفهایش آگاهی یابد و نسبت بدانها حساس باشد ولی نباید از آنها زجر بکشد باید وابستگی را یاد بگیرد ولی نباید مطیع صرف بار بیاید، باید پرسش کردن را بیاموزد ولی نباید امر و نهی کرده و یا فرمانروایی نماید. کودک در حالت تسلیم و اطاعت از دیگران است ولی این تسلیم و اطاعت از دیگران هم به علت نیازها و خواسته های او و هم بدین جهت است که آنها بهتر از او بر خوبیها و بدیها واقف هستند و به صالح و خیر او آگاهند . روسو در بحث پیرامون طبیعت منحصر به فرد کودک با عقاید زمان خود در ستیز بود و با تصورات غلط زمان که به کودک و قابلیتهایش وقعی نمی نهاد، سخت مخالفت می ورزید و مکرراً اظهار می کرد که با کودکان باید بر طبق سن و سالشان رفتار کنید زیرا طبیعت به کودک قبل از بالغ شدن به چشم کودک می نگرد، .اگر قرار باشد چنین نظمی را برهم زنیم، میوه های پیشرسی خواهیم داشت بی طعم، که در خطر فساد قرار می گیرند. یعنی عده ای کودکان دانشمند خواهیم داشت که روحشان هنوز کودک است پس باید کودک را در کودکی پخته کرد.
روسو معتقد به فساد جامعه بود و سعی داشت امیل را تحت رژیم تربیتی و آموزشی خاص خود درآورد و در سایه دوری از اجتماع او را از آشفتگیهای زندگی تصنعی، به انسانی کامل و آزاد مبدل سازد و این روند را آموزش منفی نام نهاد. مراد من از تعلیم و تربیت منفی تربیتی است که قبل از دادن معلومات سعی می کند اندامهایی را که وسیله کسب معلومات هستند بهتر دقیق تر سازد تعلیم و تربیتی که از راه ورزیدن حوسش ما را برای تعقل آماده نماید. تعلیم و تربیت منفی به کسی فضایل اخالقی نمی دهد ولی از معایب جلوگیری می کند. حقیقت نمی آموزد اما او را از اشتباه حفظ می کند . بنابراین وقتی کودک به سن تمایل به حقیقت می رسد آنچه برای درک و حقیقت الزم است به او می آموزد و وقتی به سن تمایل به خیر می رسد آنچه را که برای تشخیص خیر الزم است در اختیارش می گذارد
روسو معتقد است که در هر سن از کودک اعمال و حرکاتی سر می زند که برای آن سن عادی و طبیعی است و آموزش و پرورش باید همان حرکات را دنبال کند و از آنها استفاده نماید او می گوید: »برای طرح هر مسأله و برای یادگیری هر مطلب ساعت و زمان مناسبی وجود دارد سن معینی برای تحصیل علوم، سن خاصی برای درک آداب و رسوم اجتماعی، موقع خاصی جوانی برای داستانها و قصه ها و زمان معینی برای رسیدن به مفهوم خداوند و درک خالق و دوره ای نیز برای فرمانروایی از طریق منطق و استدالل و دوره دیگری برای فرمانروایی از راه علاقه و رغبت وجود دارد.( البته همان گونه که اشاره شد گرچه زمان خاصی برای فراگیری قائل است در عین حال معتقد است که مقدمات فراگیری را باید قبل از آن آماده نمود. مثالً از آنکه او را با منطق و استدالل آشنا نمائیم باید او را برای درک استدلال آماده کنیم و یا قبل از یادگیری تاریخ باید او را با مردم معاشرت با مردم و شناخت آنها آشنا کرد.
نظر به مجازات طبیعی روسو براین اصل استوار است که انسان هرگز در تربیت خردساالن نیازی به مجازات و تنبیه ندارد. زیرا برای هر عملی مجازات و تنبیه طبیعی وجود دارد کودکی که سیب فاسد می خورد دچار دل درد و تهوع می شود طفلی که به آتش نزدیک می شود آسیب می بیند و کودکی که با چاقو بازی می کند تنبیه و مجازات طبیعی برای او زخم و جراحت حاصل از بریدگی است و در واقع کودک نتیجه عملکرد خود را به طور طبیعی دریافت می دارد برای هر عمل و رفتار غیرمطلوبی، تنبیه و مجازات طبیعی متناسب با آن وجود دارد. لذا او کودک را به طبیعت وا می گذارد و می گوید طبیعت عهده دار تنبیه و مجازات اعمال نامطلوب کودک است.
هدف از تعلیم و تربیت از دیدگاه روسو حفظ طبیعت فطرت نیک و آزاد کودک در برابر فساد محیط اجتماعی است. به نظر او تربیت درست،تربیت منفی است، یعنی برای این که طبیعت بتواند آزادنه رشد کند، باید کودک را از جامعه دور نگه داشت تا به سن عقل برسد. وظیفه ی تربیت آن است که ضمن آن که صفا و پاکی طبیعت کودک را حفظ می کند موجبات رشد و نمو وی را فراهم آورد . روسو عالم کودکی را متفاوت از عالم بزرگسالی می داند. همین امر سبب شده است تا او را پیشرو روان شناسی کودک بدانند. او نخستین کسی است که خصایص هر مرحله از رشد را به دقت شرح داده و دوران کودکی را متمایز از دوره نوجوانی دانسته است. او در رشد روانی کودک پنج مرحله قائل بوده و برنامه ها و روش های تربیتی خود را طبق این مراحل ارائه کرده است.
1-آغاز طفولیت) 1 تا 5 سالگی (: در این دوره باید زمینه های رشد بدنی و جسمی کودک را فراهم کرد و تربیت تدریجی روح در این دوره است.
2-تربیت اخلاقی کودک) 5 تا 12 سالگی (: کودک در این مرحله از جهان خارجی تجربه های شخصی به دست می آورد مثل جرأت و اراده و آغاز زندگی اخلاقی در این دوره است.
3- پرورش فکری) 12 تا 15 سالگی (: در این مرحله به تربیت عقلانی شخص توجه می شود و آموزش های تجربی – تشخیص – و قضاوت در این دوره شکل می گیرد
4- دوران شباب) 15 تا 20 سالگی (: تربیت دینی و تقویت حس همدردی و ترحم و تحصیل تجربه حاصل این دوره است
5- و سرانجام مرحله ازدواج با هدف ایجاد خردمندی در به کار بردن احساس ها و اشتیاق ها
نقش معلم از دیدگاه روسو
روسو در کتاب امیل ، برای آموزش و مراقبت امیل در کودکی و جوانی. و بعدها برای شناخت مردم و انتخاب حرفه، مسافرت و شناخت محیط، و سرانجام ازدواج و زندگی در مراحل مختلف، وجود مربی الزامی است. در این کتاب کودکی خیالی به نام امیل از والدین و اجتماع و مدرسه دور نگه داشته شده تا مطابق طبیعت تربیت شود. »امیل که در حقیقت نمایانگر عقاید و نظریات تربیتی روسو است، ابتدا صورت داستان داشت ولی در واقع حاوی مطالب بسیار گسترده در مورد جنبه های مختلف پرورش کودک، آموزش، تغذیه و ارزش شیرمادر و لزوم تغذیه کودک از شیرمادر، نقش پدر به عنوان مربی، معلم خصوصی و راهنما و مسائل دیگر است. نقش مربی از دیدگاه روسو، نقش راهنما و هدایت کننده است. به طوری که در امیل مربی در درجه اول دوست و رفیق بازیهای امیل، و در جوانی محرم اسرار، در مسافرتها مصاحب و همراه و در انتخاب حرفه و تصمیم گیری برای ازدواج و زندگی، نقش آماده کننده و هدایت کننده و نه تعلیم دهنده و تحمیل کننده را بازی می کند. روسو در امیل چنین می گوید: مربی اطفال باید جوان باشد زیرا بین بزرگسالان و کودکان اشتراک عقیدتی وجود ندارد و به شرط دارا بودن عقل و درایت، مربی هرچه جوانتر باشد بهتر است مربی باشد و خود انتخابش نماید. آن جا که او باید راهنمایی کند، باید از دستور دادن بپرهیزد، و باید کاری کند که خود طفل به کشف امور بپردازد. سرانجام عقیده روسو این است که استاد این فن را باید مربی بنامیم نه آموزگار. در این جا، گفتن این نکته الزام می آید که همه طبیعت گرایان همچون روسو، معلم را به کار بستن هر نوع روش تدریس باز می دارند و فقط ناظر هستند و سعی می کنند تا به هیچ طریقی در کودک اثری تحمیلی نگذارند. معلم در درجه اول كسي است كه با طبیعت كاملا هماهنگ باشد. معلم كه نقش تربیتي محیط را درك ميكند ،در طبیعت دخالت نميكند بلكه با جزر و مد نیروهاي طبیعي همكاري می كند. او یادگیري را از طریق تحریك او به كاویدن و بالیدن از راه تعامل با محیط خویش ترغیب ميكند همچنین معلم به عنوان مربي اي كه براي یادگیري عجله اي ندارد ،فردي صبور ،سهل انگار و بي آزار است .اوموافق روش كشفي است كه طي آن محصول دانش را خود كشف ميكند بي آنكه معلم نیابتا آن را به وي ارزاني دارد. او گرچه همیشه حضور دارد اما هیچگاه معركه گردان نیست. نظارت او ظریفانه است به این شكل كه او محیط یادگیري را تنظیم ميكند و از این راه شخصیت و منش متعلم را شكل مي بخشد .او بر فعالیت ،جستجو و یادگیري از راه عمل تأكید ميكند. طبیعتگرایان كوشیدند تا ازطریق تبدیل مدرسه به محیط آرام یادگیري از رسمیت آن بكاهند.
مقایسه اجمالی شخصی
آقای لاک به لحاظ تحصیلی سطح بالایی دارد،پزشک و روانشناس است اما آقای روسو فاقد تحصیلات آکادمیک است.
آقای لاک در خوانواده ای نسبتا مرفه بزرگ شده اما آقای روسو خیر.
لاک هرگز ازدواج نکرد و فرزندی بدنیا نیاورد ولی روسو 5 فرزند به دنیا آورد که همه آنها را به پرورشگاه های دولتی سپرد.
لاک در خانواده آرام تری پرورش یافته اما روسو مادرش هنگام زایمان فوت شده،پدرش در کودکی تحت تعقیب قرار گرفته و زندانی میشود وتا مدتها زندگی پر تنشی را تجربه کرده است.
نظریه لاک باوجود گرایش تجربه گرایی بیشتر جنبه نظری و فلسفی دارد اما نظریه لاک واقع گرایانه تر وتجربی تر و البته تند روتر بنظر میرسد و دلیل این امر میتواند تحصیل دانشگاهی لاک در زمینه فلسفه و خانه بدوشی و زندگی عامیانه روسو باشد.اما هردو به نوعی محیط گرا به حساب میآیند.
لاک و روسو هردو به پاک بودن نوزاد در کودکی معتقدند. لاک معتقد بود یادگیری و ایجاد تغیر در کودک توسط معلم یا والدین باید انجام شود و راهکار هایی مطرح کرد اما روسو به نظارت اعتقاد داشت و میگفت یادگیری توسط طبیعت و محیط اطراف انجام میشود و ما نباید در روند آن خلل ایجاد کنیم.
هردو باور داشتند هر رفتاری پیش از یادگیری نیازمند زمینه ای است و برای کودک باید به او زمان داد تا زمینه شکل بگیرد و پرتوقعی از کودک را درست نمیدانند و به جایگاه کودک و متمایز بودن او باور داشتند.
در مورد تنبیه لاک تا حدی محدود را اجازه اجرا میداد و کلن با تنبیه بدنی مخالف بود و علاوه بر بی اثری در منع مورد مورد نظر، به اثرات بد دیگرش باور داشت در قالب تداعی های ماندگار در ذهن.مثال درس زده شد.اما روسو کاملا با تنبیه مخالف بود و معتقد بود عواقب امور بهترین تنبیهات هستند و طبیعت خود تنبیهات لازم را اجرا میکند و ما نباید کسی را تنبیه کنیم.
روسو به جامعه بدبین بود و کنترل گری کودک را راه حل تربیت صحیح و خوب نگه داشتن او میدانست اما لاک نه.میشود گفت نسبیت بین خوب و بد را درک کرده و میدانست هردو در زندگی وجود دارند هریک به جهاتی مفیدند.
نقد شخصی بر نظریات
بشخصه نظریات آقای لاک را معقول و علمی میدانم و سوادم نقد زیادی به ایشان وارد نمیکند بجز اینکه در سخنانش در بازه های زمانی مختلف تناقض وجود داشت.برهه ای کودک را لوح سفید میخواند و برهه ای برعکس و به این تناقضات اهمیتی هم گویا نمیداد.
آقای روسو را به شخصه برای رها کردن فرزندانش سرزنش میکنم.البته او بعد ها خودش هم به اشتباه بودن این کارش اقرار کرد اما چه فایده...کسی که نظری در مورد چیزی ارایه میدهد و از خود حرفی برای زدن دارد حداقل باید دانش خودرا به مرحله اجرا دربیاورد.شکست در اجرا خود کمک بزرگی به درست یا غلط بودن نظریه ها یا تغییر روش نامطلوب به مطلوب میکند اما آقای روسو بقول عامیانه فقط لب و دهن بود.
تند روی های زیادی در سخنان روسو به چشم میآید که این خوب نیست چون تعصب جلوی بروز حقیقت را میگیرد.
در مقوله آموزش این نظر که معلم ناظر صرف باشد را قبول ندارم.چون اگر کودک را با تمامی محدودیت هایش درک کنیم میفهمیم در یادگیری هم محدودیت دارد و سرعت کم یاد گیری او با تفکر روسو سالها طول میکشد.یک معلم با ارایه مطلب و تدریس میتواند عملکرد بهتر از کودک به اجرا در بیاورد و از طرفی عصر تکنولوژی عصر سرعت است.روش روسو حداقل در این مورد به ای شکل برای عصر ما منسوخ میباشد.
اساتید و دانشجویان دانشگاه فرهنگیان خوزستان سایت حاضر را با هدف اشتراک دانش و تجربه در زمینه رشته های مختلف دانشگاه فرهنگیان راه اندازی نمودند. هدف آن است که دانشجویان ورودی هر سال این مرکز با همکاری با اساتید خود در دروس مختلف ، کتب علمی، فایل های تدریس، پروژه های علمی دانشجویی انجام شده، تجارب و خاطرات خود از آموزش دانش آموزان، محتواهای علمی و مفید، معرفی سایت های مورد نیاز حرفه معلمی و.... را با هدف کمک به آموزش و پرورش( سیاست گذارن/ معلمان / مدیران/ معاونین) و دانشگاه فرهنگیان( اساتید/ مدیران/ معاونین و دانشجو معلمان و مهارت آموزان ماده 28) به اشتراک بگذارند.