×

philosophy and History

تاریخ و فلسفه

آموزش و پرورش و تغییرات اجتماعی

آموزش و پرورش و تغيير اجتماعي:

در مورد ارتباط آموزش و پرورش با تغيير اجتماعي نيز دو ديدگاه وجود دارد از يك ديدگاه آموزش و پرورش را نهادي به حساب مي‌آورند كه خواهان حفظ وضع موجود و ميراث گذشته است. ديدگاه ديگر آموزش و پرورش را عامل تحول و تغيير اجتماعي و حركت به سوي رشد و توسعه مي‌داند. در اين ديدگاه آموزش و پرورش مددكار تغيير و توسعه اجتماعي بوده و افراد را به سوي فرهنگ‌آفريني و آزاده‌پروري هدايت مي‌كند. در گيرودار و كشاكش روابط متقابل با ساير نهادها آموزش و پرورش هم خود دچار تغيير مي‌شود و هم در ساير نهادها نيز تغييراتي را به‌وجود مي‌آورد به هر صورت و در هر قالب كه به آموزش و پرورش نگريسته شود به دليل ارتباط متقابل با ساير نهادها و عمومي و گسترده بودن آن، تغييرات اجتماعي را نيز در پي دارد.

به زعم «ريس مگ گي» در بررسي ارتباط آموزش و پرورش و تغيير اجتماعي با ملاحظاتي مي‌توان دريافت كه آموزش و پرورش مي‌تواند خود كارگزار با عامل تغيير باشد يا شرايط و لازم تغيير در جامعه يا نتيجه و معلول تغيير در ساير نهادهاي اجتماعي كه با آموزش و پرورش روابط و واكنش‌هاي متقابل نزديك دارند به شمار آيد. براي اينكه آموزش و پرورش در نقش عامل تغيير، عمل كند لازم است كه آشكارا و به صورت هدف يا كاركرد نظام آموزشي در جهت‌گيري برنامه‌ها و فراگردهاي آموزشي و پرورشي بازتاب پيدا كند. در صورتي كه تغيير در بخشي از جامعه لزوماً يا كاملاً شامل آموزش و پرورش شده بر آن اثر كند و آموزش و پرورش نيز به تغيير اجتماعي مدد برساند، به منزله شرط و لازمه تغيير تلقي خواهد شد.
بالاخره، آموزش و پرورش غالباً ممكن است به عنوان تأثير، نتيجه يا معلول تغيير اجتماعي قلمداد شود. دگرگوني و تغيير اساسي در ساختار اجتماعي جامعه، به يقين بايد تمامي نهادهاي اجتماعي را تحت‌تأثير قرار دهد زيرا كه جامعه گرايش‌هايي به سوي انسجام و استحكام‌ها دارد به طوري كه تأثيرها، فشارها و دگرگوني‌هاي اجتماعي، در تمامي نهادهاي آن منعكس مي‌شود.
برنامه‌ريزي آموزشي
رسيدن به مرز رشد و توسعه اجتماعي و اقتصادي، احتياج به برنامه‌ريزي آموزشي دقيق و حساب شده و همه جانبه دارد. جامعه‌اي كه قصد دارد به توسعه‌يافتگي دست يابد، بايد براي آموزش و پرورش خود برنامه‌ريزي كند. برنامه‌ريزي بر طبق اصول و قواعد خاص خود كه تمامي امكانات، شرايط، موقعيت‌ها و ضعف‌ها را بشناسد و بر مبناي اين شناخت دقيق اقدام كند. بدون شك تا ما نقاط ضعف و قوت خود را نشناسيم، نقاط ضعف را برطرف نكنيم و نقاط قوت را توسعه ندهيم، نمي‌توانيم به توسعه‌يافتگي دست پيدا كنيم.
باتوجه به اصول برنامه‌ريزي‌هاي اجتماعي مي‌توان هدف عمده از برنامه‌ريزي آموزشي را عبارت از توسعه و تكميل جامعه از طريق رشد صنعتي و اقتصادي و همچنين پرورش نيروي انساني در راه صحيح مورد نياز جامعه دانست. هر كشوري بخواهد به رشد اقتصادي برسد به نيروي انساني متخصص نياز دارد و تأمين اين نيروي انساني مختص هم جز از راه برنامه‌ريزي آموزشي امكانپذير نيست، پس هدف عمده برنامه‌ريزي آموزشي را بايد پرورش نيروي انساني از لحاظ كيفيت و كميّت دانست. هر جامعه‌اي براي رسيدن به اين هدف ابتدا بايد وضع آموزشي خود را از گذشته تا به حال مورد تحقيق و بررسي قرار دهد تا بتواند براي آينده خود برنامه‌اي طراحي و اجرا كند.
حال در قالبي ديگر، برنامه آموزش و پرورش را از قلم يكي از پيشگامان تعليم و تربيت مي‌خوانيم: «ژان آموس كومنيوس» در حدود چهار قرن پيش برنامه آموزش و پرورش را به اين صورت تدوين مي‌كند.
كومينوس باتوجه به مراحل رشد، برنامه آموزش و پرورش را به چهار دوره شش ساله بخش مي‌كند: دوره نخست كه از آغاز تولد تا شش سالگي است، دوره تربيت در خانه است. در اين دوره است كه نهاد كودك شكل مي‌گيرد از اين رو در بار آوردن او بايد دقت بسيار كرد. آموختن درست زبان مادري، پرورش حس‌ها از راه به كار بردن آنها و نيز استفاده از روش‌هايي مانند نقاشي و همچنين پديد آوردن عادات خوب بايد در اين دوره صورت گيرد.
كومنيوس در تكيه بر پرورش حس‌ها كه كودك را به جهان پيرامون مي‌پيوندد و به كار بردن نقاشي و موسيقي، پيشرو انديشه تربيت كودكستاني است. دوره دوم كه از شش تا دوازده سالگي است دوره مدرسه زبان مادري است و تمامي كودكان پسر و دختر، دارا يا ندار، و حتي كودكان كندذهن نيز بايد از آن برخوردار شوند زيرا جامعه وظيفه دارد كه زمينه برخورداري از آموزش و پرورش را براي همگان پديد آورد. در اين دوره تمامي درسها به زبان مادري آموخته مي‌شود و آموزش يك زبان جديد نيز بايد در برنامه گنجانده شود. در پايان اين دوره دانش‌آموزان آزموده مي‌شوند تا از ميان آنان كساني كه آماده‌ترند به دوره بعدي يعني مدرسه لاتين بروند.
دوره مدرسه لاتين كه بايد در تمامي شهرها برپا شود از دوازده تا هيجده سالگي است برنامه اين دوره به جز لاتين كه آموزش آن از سال اول آغاز مي‌شود و زبان يوناني و عربي آموزش علم‌هاي طبيعي و فن‌هاي سودمند را نيز دربر مي گيرد.
دوره دانشگاهي كه از هيجده تا بيست‌وچهار سالگي است براي دانش‌آموزان شايسته و ممتاز و براي رو كردن به درس‌هاي تخصصي است. اين رو كردن به درسهاي ويژه به هيچ رو نبايد مانع توجه به قلمرو و گستره دانش بشري شود و كومنيوس بر آن است كه دانشجويان را از خواندن هيچ كتابي نبايد منع كنند و از اين رو سانسور كه در دوره‌هاي پيشين روا بود در اين دوره نارواست. كومنيوس پايان دوره آموزش را آغاز دوره پژوهش مي‌داند و از اين رو هم انديشه «بابيكن»، بر آن است كه بايد پژوهشكده‌هايي برپا كرد تا پژوهندگان سراسر جهان به آنها رو آورده و در تكامل آن بكوشند.
به خوبي واضح و روشن است كه انديشه پيشگامان تعليم و تربيت نيز مانند متخصصان امروز در پي رشد و تعالي و توسعه جامعه بشري بوده است و هم آنها در پي دست يافتن به جامعه پويا و شكوفاي بشري بوده‌اند.
اهداف آموزش و پرورش در ايران
در اين بخش به اهداف آموزش و پرورش در كشور خودمان مي‌پردازيم، اهدافي كه براي آموزش و پرورش ايران در نظر گرفته شده دقيقاً در جهت ساخت انسان‌هاي پويا، متعالي، با دانش و درك و فهم بالا و با اخلاق و آداب اسلامي است. اگرچه رسيدن به اين اهداف مدت‌ها طول خواهد كشيد ولي تمامي آنهايي كه به نوعي با تعليم و تربيت سروكار دارند بايد خود را موظف به حركت در راه رسيدن به اين اهداف بدانند.
*ماده 1:
تقويت و تحكيم مباني اعتقادي و معنوي دانش‌آموزان از طريق تبيين و تعليم اصول و معارف و احكام دين مبين اسلام و مذهب جعفري براساس عقل، قرآن و سنت معصومين(ع).
*ماده 2:
1ـ رشد فضايل اخلاقي و تزكيه دانش‌آموزان بر پايه تعاليم عاليه اسلام.
2ـ تبيين ارزش‌هاي اسلامي و پرورش دانش‌آموزان براساس آنها.
3ـ تقويت و تحكيم روحيه اتكال به خدا و اعتماد به نفس.
4ـ ايجاد روحيه تعبد ديني و التزام علمي به احكام اسلامي.
5ـ ارتقاء بينش سياسي براساس اصل ولايت فقيه در زمينه‌هاي مختلف براي مشاركت آگاهانه در سرنوشت سياسي كشور.
6ـ ايجاد زمينه‌هاي لازم براي حفظ و تداوم استقلال فرهنگي، اقتصادي و سياسي از طريق آشنا كردن دانش‌آموزان به علوم و فنون و صنايع و طرف موردنياز جامعه براساس اولويت‌هاي موجود در كشور.
7ـ شناخت، شكوفا كردن و پرورش استعدادهاي دانش‌آموزان و تقويت روح بررسي و تتبع و تحقيق و ابتكار و خلاقيت در تمام زمينه‌هاي علمي، فني، فرهنگي و علوم اسلامي با تأكيد بر نفي روحيه مدرك‌گرايي.
8ـ رشد دادن و تقويت روحيه عدالت‌پذيري و عدالت‌گستري و ظلم‌ستيزي و مبارزه با تبليغات ناروا و حمايت از مظلومان و مستضعفان.
9ـ تقويت روحيه دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر به عنوان وظيفه‌اي همگاني و متقابل.
10ـ ايجاد روحيه پاسداري از قداست و استواري بنيان و روابط خانواده براساس تعاليم عاليه اسلام.
11ـ ايجاد روحيه احترام به قانون و التزام به اجراي آن و حمايت از برخورداري عموم مردم از حقوق قانوني خويش.
12ـ ايجاد و تقويت روحيه اخوت اسلامي و تعاون عمومي و انفاق و ايثار.
13ـ ايجاد روحيه صرفه‌جويي و قناعت و پرهيز از اسراف و تبذير و مصرف‌زدگي.
14ـ تقويت حس مسئوليت و اهتمام به امور مسلمين و پايبندي به نظم و انضباط.
آموزش و پرورش؛ راه آينده
در اين قسمت مقاله‌اي از دكتر محمود مهرمحمدي آورده مي‌شود. اين مقاله مطالبي است كه دكتر مهرمحمدي به عنوان عضو هيأت نمايندگي جمهوري اسلامي ايران در دوازدهمين اجلاس مشورتي و برنامه‌ريزي «اپيد» (25 مرداد تا 17 شهريور 1369 ـ بانكوك) ارائه كرده است و در فصلنامه تعليم و تربيت ـ نشريه مركز تحقيقات آموزشي سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي وزارت آموزش و پرورش شماره مسلسل 23 و 22 ـ به رشته تحرير درآمده است.
دستور اصلي كار اين اجلاس بحث و تبادل‌نظر درخصوص برنامه‌هاي دوره پنجم اپيد (1996ـ1992) بود كه بايد با عنايت به مسائل و مشكلات مبتلا به نظام‌هاي آموزشي و پرورشي از يك سو و مقتضيات قرن بيست‌ويكم از سوي ديگر مطرح مي‌شد.
1ـ پذيرفتن يك رهيافت بين رشته‌اي و تلفيقي براي برنامه درسي
با پذيرفتن اين رهيافت براي برنامه‌هاي درسي مدارس، كه هسته هر نظام آموزشي را تشكيل مي‌دهد يادگيري در مدرسه به يادگيري در محيط‌هاي طبيعي نزديك خواهد شد و لذا معنا و مفهوم بيشتري نزد فراگيران پيدا خواهد كرد، بدين ترتيب تلخي و دشواري قرار گرفتن در معرض تجارب آموزشي از ديد فراگيران كه به عنوان يك ويژگي عام در نظام‌هاي آموزشي سراسر گيتي مطرح است مي‌تواند به مقدار زيادي تخفيف يابد. پذيرفتن اين راهبرد مستلزم آن است كه تفوق موضوع محوري فعلي در طراحي برنامه‌هاي درسي با طرح‌هاي ديگري از [جمله جامعه مسئله محوري] و [فراگير محوري] جايگزين شود. هرچند در اين مجال نمي‌توان به بحث جامعي درخصوص جنبه‌هاي متفاوت طرح‌هاي جايگزين برنامه‌هاي درسي پرداخت و از اين طريق حجم تلاش‌هاي گسترده‌اي را كه بايد براي ايجاد چنين تحولي اعمال شود از نظر گذراند، ليكن اشاراتي در اين خصوص ضروري به نظر مي‌رسد. با ايجاد چنين تحولي در برنامه‌هاي درسي، نظام‌‌هاي آموزشي و پرورشي خواهند توانست آمادگي‌هاي لازم را براي پاسخگويي به مقتضيات و شرايط حاكم به قرن بيست‌ويكم كه برخي از آنها به قرار زير است كسب كنند
الف) پاسخي مثبت به پديده انفجار اطلاعات
كانون اصلي توجه برنامه درسي فراگير يا مسأله محور در صورتي كه به درستي طراحي و اجرا شود پرورش مهارت‌هاي فرآيندي است. به عبارت ديگر هدف چنين برنامه‌اي انتقال حاصل تلاش بشري در گذشته به نسل امروز نيست، بلكه هدف آن تفهيم چگونگي دستيابي به اين محصولات و به‌كارگيري اين اندوخته‌ها است.
ب) پاسخي مثبت به انديشه ايجاد
يك جامعه در حال ياددهي و يادگيري يا يك جامعه آموزنده از طريق مشاركت دادن تمامي بخش‌هاي اجتماع و جوامع محلي در فرآيند آموزش و پرورش. اين موضوع يكي از وجوه غيرقابل اجتناب برنامه‌هاي درسي مسأله محور است كه فراگيران را به تلاش براي حل مسائل واقعي زندگي تشويق مي‌كند. بدين ترتيب معلم، دانش‌آموز و مجموعه موسسات آموزشي نياز به برقراري ارتباط مستقيم با جامعه را احساس كرده و ناگزير از تمامي امكانات بالفعل بهره خواهند گرفت و به سمت به دست آوردن امكانات بالقوه نيز حركت خواهند كرد.
ج) پاسخي مثبت به ضرورت ايجاد يك نظام تحصيلي انساني‌تر
ويژگي انسانيت‌زدايي امروز مدارس، عمدتاً به دليل حاكميت نگرش رفتارگرايانه نسبت به آموزش و پرورش است. اين فلسفه تعليم و تربيت به كودكان به عنوان مواد خامي مي‌نگرد كه بايد تحت پرداخت‌هاي معيني قرار گيرند و براساس برخي از ويژگي‌هاي از پيش تعيين شده به محصولات يكسان و يكنواختي مبدل شوند. چنين فرآيندي درواقع همان مفهوم كارخانه‌اي و صنعتي فرآيند آموزش و پرورش است كه مورد انتقاد شديد مربيان تعليم و تربيت قرار گرفته است. مشاركت فعال فراگيران در فرايند يادگيري و پرورش حس اعتماد به نفس در ‌آنان از طريق واگذاري مسئوليت و اتخاذ پاره‌اي از تصميمات در جريان تعليم و تربيت امري است كه با الگوي فعلي مدارس مغايرت دارد درحالي‌كه مي‌تواند بسياري از امراض نظام‌هاي آموزشي موجود را درمان كند
2ـ ارتقاي جايگاه حيطه عاطفي در آموزش و پرورش
آموزش اخلاق، آداب، و ارزش‌ها كه امروزه به عنوان يكي از حساس‌ترين موضوعات و مسائل آموزشي و پرورشي در دنيا مطرح است و روز به روز بر ابعاد نگراني‌هاي موجود در مورد آن نيز افزوده مي‌شود همه در گرو پرداختن جدي به اين مسأله است. زيرا آموزش مؤثر اخلاقي فقط وقتي محقق خواهد شد كه فراگيران نشانه‌هايي از دروني شدن يا پذيرفتن معنوي نسبت به چنين ارزش‌هايي را از خود نشان دهند. بر اثر موفقيت در دستيابي به چنين سطحي از آموزش‌هاي اخلاقي است كه مي‌توان انتظار داشت كه دانش‌آموزان در شرايط و موقعيت‌هاي متفاوت رفتار مورد انتظار را از خود بروز دهند
3ـ نظام آموزشي مبتني بر تحقيق و ارزشيابي
تحقيق و ارزشيابي يكي از ويژگي‌هاي الزامي براي آموزش و پرورش در قرن بيست‌ويكم است كه در اغلب كشورهاي در حال توسعه جايگاه حقيقي خود را به دست نياورده است. در بسياري از كشورهاي جهان سوم فقط منبع ناچيزي از بودجه آموزش و پرورش به اين امر حياتي كه مي‌تواند ضامن حل بسياري از مشكلات موجود باشد، اختصاص مي‌يابد. نوآوري چيزي جز حاصل تحقيق و ارزشيابي نيست و درست به همين دليل اعتلاي كمي و كيفي نظام‌هاي آموزشي از طريق اعمال اقدامات نوآورانه، جز در سايه توجه بيش از پيش به اين مقوله اساسي و پيش‌نياز پا از عرصه ذهنيت به عرضه عينيت نخواهد گذاشت.
به علاوه توسعه و تحكيم فعاليت‌هاي تحقيقاتي خود مي‌تواند به عنوان تضميني در قبال بي‌ثباتي و دوام سياست‌ها و برنامه‌هاي در درست اجرا در نظام‌هاي آموزشي و پرورش به حساب آيد. امروزه شاهد هستيم كه در بيشتر كشورهاي جهان به ويژه كشورهاي جهان سوم، بر اثر تغيير و تحول در سطوح بالاي هرم مديريت آموزش و پرورش، نه فقط برنامه بلكه خط مشي‌ها نيز دستخوش تغيير و تحول مي‌شود. چه بسا برنامه‌هايي كه به صورت ناتمام و نيمه تمام رها مي‌شود و اعمال برنامه‌هاي ديگري در دستور كار قرار گيرد.
كوتاه سخن اينكه خودداري از پشتوانه تحقيقاتي و تجربي احتمال ايجاد ركود و سكون ناشي از اينگونه تصميم‌گيري‌ها را در حركات تكاملي آموزش و پرورش به طرز قابل توجهي كاهش خواهد داد.
4ـ تنوع منابع آموزشي
همگان بر اين قول معتقدند كه كمك‌هاي خارجي فقط مي‌تواند موجب پيدايش و آغاز برخي برنامه‌هاي آموزشي در كشورهاي دريافت كننده اين كمكها باشد. آگاهي از اين واقعيت از يكسو و توجه به ميزان بودجه و اعتبار لازم براي رفع مشكلات مورد ابتلاي نظام‌هاي آموزش و پرورش از سوي ديگر، يگانه راهي را كه پيش روي اين قبيل كشورها بازمي‌گذارد، اتكا بر مبناي داخلي است. توجه به اين حقيقت نه فقط ضرورت اتخاذ روشهايي را كه منجر به استفاده موثرتر از منابع موجود مي‌شود نشان مي‌دهد. بلكه ضرورت انديشيدن تدابيري براي بسيج منابع جديد و بالقوه از دولتي يا خصوصي را نيز آشكار مي‌كند.
سخن آخر
«اگوست كنت» واضع علم جامعه‌شناسي مي‌گويد: پيشرفت و ترقي به آموزش و پرورش صحيح بستگي تام و كامل دارد زيرا تعليم و تربيتي صحيح است كه حس تفاهم را ميان افراد پرورش مي‌دهد.
«وارد» جامعه‌شناس آمريكايي معتقد است كه تعليم و تربيت در پيشرفت اجتماع اثر فراوان دارد زيرا اگر انسان صحيح پرورش يابد قادر به حل تمامي مشكلات موجود خود خواهد بود و تمامي اشكالاتي كه در راه پيشرفت و ترقي اقتصادي و اجتماعي است از بين خواهد برد.
در عصر ما قدرت و توانايي بالقوه آموزش و پرورش براي ترقي و پيشرفت بر همگان آشكار است. با روشن شدن اين تأثيرات عظيم، ديگر پاي هيچ شك و ترديدي باقي نمي‌ماند كه بايد سرمايه‌گذاري همه‌جانبه روي آموزش و پرورش صورت گيرد. ولي به ياد داشته باشيم نبايد فقط افزايش كمي را در نظر بگيريم مهم‌تر از كميّت، كيفيت آموزش و پرورش است. اينكه ميزان و مطلوبيت آن چقدر باشد و به چه ميزان افراد ماهر و متخصص و در كنار آن متعهد پرورش مي‌يابند. تأثيرات عميقي كه آموزش و پرورش بر انسان‌ها مي‌گذارد رسالت تمامي مربيان، معلمان و دست‌اندركاران تعليم و تربيت را سنگين‌تر و وظيفه آنها را عظيم‌تر مي‌كند.

پیوندها

  • استاد گرامی دکتر ابوالفضل بختیا