افراد سرشناس این رویکرد

پاولف، واتسون، ثرندایک، اسکینر از معروف­ترین نظریه‌­پردازان این رویکرد می‌­باشند. این رویکرد در نیمه اول قرن بیستم معروف‌ترین رویکرد بود.

پارادایم فلسفی این رویکرد

پارادایم فلسفی این رویکرد اثبات­ گرایی است که در آن همه چیز عینی و قابل تعریف است. بر اساس این پارادایم دانش، مستقل از ذهن است. وظیفه معلم انتقال این دانش به ذهن فراگیر است.

اهداف این رویکرد

در این رویکرد بیان اهداف از پیش تعیین‌شده و قابل اندازه‌گیری اهمیت زیادی دارد. اهداف رفتاری اهدافی هستند که یادگیرندگان درانتهای آموزش برای نشان دادن تسلط خودشان برمحتوابایدانجام بدهند. چون درنهایت عملکرد یادگیرندگان برمبنای این اهداف ازپیش تعیین‌شده باید اندازه‌گیری شود.

یادگیری در این رویکرد

یادگیری در این رویکرد، تغییراتی است که در رفتار فرد قابل‌ مشاهده و قابل‌اندازه‌گیری است و تغییر درفرایندهای ذهنی ودرونی که قابل‌مشاهده وقابل‌اندازه‌گیری نیست. قابل‌توجه نیست رفتارگرایان معتقدندکه یادگیری ازطریق شرطی‌سازی صورت می‌گیرد و یادگیری تقویت رابطه‌ بین محرک وپاسخ است. مفاهیم مرتبط باشرطی‌سازی مثل تمیز، تعمیم، تداعی، شکل‌دهی، محو کردن، تنبیه و غیره نیز در این رویکرد نقش مهمی دارند.

نقش مدرس در این رویکرد

در این رویکرد مدرس نقش فعالی دارد و کل فرایند آموزش، تحت تسلط مدرس است. طبق این رویکرد دانش، مستقل از ذهن یادگیرنده است و این وظیفه مدرس است که دانش را به ذهن یادگیرنده منتقل کند.

نقش یادگیرنده در این رویکرد

در این رویکرد، فراگیر و یادگیرنده نقش منفعلی دارند که تحت تأثیر روش‌های آموزشی مدرس قرار می‌گیرد و مجبور به‌پیش رفتن در مسیری است که توسط مدرس و طراحان آموزش از پیش تعریف‌ شده‌است.

محیط یادگیری در این رویکرد

نقش محیط یادگیری در این رویکرد خیلی مهم است زیرا محیط به‌عنوان محرکی است که کل فرایند آموزش راتحت تأثیر قرار می‌دهد و مدرس می‌تواند با آماده کردن محیط مطلوب برای یادگیری،از قبل هر نوع رفتاری که در نظر دارد به هر یادگیرنده آموزش دهد. در این رویکرد همه مراحل آموزش از پیش تعیین می‌شود.

ارزشیابی در این رویکرد

در این رویکرد ارزشیابی اهمیت زیادی دارد و معلم به‌صورت مداوم میزان دستیابی یادگیرندگان به اهداف رفتاری را اندازه‌گیری می‌کند. ارزشیابی در این رویکرد بیشتر از نوع وابسته به ملاک است. یعنی ملاک ارزشیابی، اهداف رفتاری است که از پیش‌تعیین می‌شوند و یادگیرندگان در ابتدای آموزش از آن‌ها مطلع می‌­شوند یعنی درصورتی‌که یادگیرندگان به این ملاک­ ها دست پیدا کنند به ادامه آموزش هدایت می­‌شوند.

نکات آموزشی این رویکرد

الف)رفتارگراها به رویکرد سیستمی درآموزش اعتقاد دارند. یعنی فرآیند آموزش را مثل سیستمی می‌دانندکه اجزاء و عناصر مختلف این سیستم برای رسیدن به یک هدف مشترک که آن هم یادگیری است باهم تعامل دارند.

ب) در این رویکرد، رفتار به اجزای تشکیل دهنده خودش تجزیه می‌شود و تا حد امکان ساده می‌شود مثل ارائه آموزش،درقالب قاب‌های کوچک که به آن آموزش برنامه‌ای گفته می‌شود و این آموزش برنامه‌ای، توسط اسکینر مطرح‌ شده‌است.

ج) در این رویکرد برای رسیدن به اهداف آموزشی تمرین‌ها و تکالیف مختلف و زیادی طراحی می‌شود و این تمرین­‌ها و تکالیف تا جایی ادامه پیدا می‌کند که یادگیرنده به رفتار موردنظرش عادت کند و برآن تسلط پیدا کند.

د) در رویکرد رفتارگرایی برای مسائل مختلفی که در آموزش مطرح می‌شود فقط یک پاسخ صحیح وجود دارد که آن را هم مدرس از پیش تعیین کرده است و یادگیرنده هم باید از روش‌هایی که مدرس از پیش تعیین کرده برای رسیدن به این راه‌حل‌ها استفاده کند.

ه) آموزش در رویکرد رفتارگرایی بیشتر به‌صورت انفرادی است و هرفرد متناسب با سرعت شخصی خود پیشرفت می‌کند. هر یادگیرنده به‌صورت مستقل در صورتی‌ که به حد تسلط در اهداف موردنظر برسد به مراحل بعدی هدایت می‌شود در غیر این صورت آموزش‌های اصلاحی برای حل مسائل یادگیری ارائه می‌شود.

و) چون در این رویکرد هر شخصی متناسب با سرعت شخصی خودش پیشرفت می‌کند، ارائه بازخوردهای متوالی ومتناسب باپیشرفت شخصی در این رویکرد مورد توجه است.

ز) طرفداران این رویکرد نقش مهمی برای رسانه قائل هستند و برای ارائه آموزش از بهترین رسانه‌ها استفاده می‌کنند.

مزایای این رویکرد

الف)تعریف اهداف آموزشی: روشن بودن اهداف آموزشی و بیان آن‌ها در آغاز آموزش،مسیر یادگیری را برای یادگیرندگان مشخص می‌کند و آن‌ها از طریق این اهداف می­‌دانند که بر چه نقش‌هایی متمرکز و مسلط باشند، بنابراین یادگیرندگان در مطالعات خودشان برهدف مشخصی متمرکز می‌شوند و هنگام انجام تکالیف و ارزشیابی سردرگم و پریشان نیستند. همچنین تعریف اهداف آموزشی باعث می‌شود مدرس آن‌ هم،به دلیل مشخص بودن اهداف هنگام طراحی ارزشیابی مشکل چندانی نداشته باشند. زیرا در آغاز آموزش تمام انتظارات خودشان را از یادگیرنده بیان‌کرده و در نهایت عملکرد یادگیرندگان برمبنای این اهداف اندازه­‌گیری می‌شود. بنابراین آن‌ها می‌توانند در محدوده مشخصی به طرح سؤالات اقدام کنند. همچنین با تعریف اهداف آموزشی و وسایل اندازه‌گیری هم خودبه‌خود مشخص می‌شوند و مدرس نگرانی از این بابت هم ندارد.

ب) آماده کردن محیط یادگیری: مزیت دیگر رویکرد رفتارگرایی آماده کردن محیط یادگیری است. زیرا در این رویکرد محرک‌ها پیش از شروع آموزش مشخص می‌شوند.

محدودیت­ های این رویکرد

الف) محدودیت مربوط به هدف‌های رفتاری: با توجه به این برای مسائل آموزشی تنها یک پاسخ صحیح وجود دارد و یا پاسخ‌­های محدود از پیش تعیین‌شده وجود دارد. بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که تفکرات سطح بالای یادگیرنده به‌ویژه تفکر خلاق، تفکر انتقادی و تفکر حل مسئله آن‌ها به‌خوبی پرورش پیدا کند و در نتیجه یادگیری به اطلاعات جزئی محدود می‌شود.

مفهوم تفکر سطح بالا به طبقه‌بندی بلوم از هدف‌های آموزشی مرتبط است. این طبقه‌بندی شش فرایند شناختی را شامل می‌شود و یادگیرنده را درگیر آن می‌کند كه عبارت‌اند از:دانش‌، فهمیدن، کاربستن، تحلیل، ترکیب و ارزشیابی. تفکر انتقادی، یک فرایند شناختی فعال، هدفمند و سازمان‌یافته است که با استفاده از آن، فرد به بررسی اطلاعات می‌پردازد. به‌عبارت‌دیگر، فرد برای رد یا قبول یک موضوع دنبال شواهد و مدارک قابل‌قبول می‌گردد. تفکر خلاق، یعنی دیدن مسائل از زاویه‌ای دیگر، یافتن جواب‌های متعدد، به وجود آوردن یک موضوع بدیع و نو، افزایش رضایت درونی و یافتن حس منحصربه‌فرد بودن در یک تفکر واگرا. مهارت حل مسئله به‌عنوان برخورد فعالانه در جستجو و تشخیص مسئله‌ها، مشکلات و فرصت‌ها، استفاده از منطق و مهارت قضاوت در جمع‌آوری و تحلیل اطلاعات و جستجو و خلق راهکارها، مقایسه‌ی راهکارهای مختلف و انتخاب بهترین شیوه برای مواجهه با یک مسئله تعریف می‌شود.

ب) جلوگیری از یادگیری‌های غیرقابل‌پیش‌بینی فرایند آموزش: محدودیت دیگری که هدف‌های از پیش تعیین‌ شده دارند این است که مدرس و یادگیرنده را از یادگیری‌های غیرقابل پیش‌بینی (که نمی‌توانیم هیچ طرح و برنامه خاصی را برای رسیدن به آن داشته باشیم) که همواره در فرآیند پیچیده یادگیری و آموزش اتفاق می‌­افتد محروم می‌کنیم. چون خیلی مواقع پیش می­‌آید که حتی خود مدرس هم در فرآیند تدریس به مسائل و پاسخ‌­ها و راه­‌حل­‌های جدیدی می­‌رسد که اگر تمام این موارد از قبل تعیین‌شده باشد ممکن است این یادگیری­‌های تازه هیچ وقت حاصل نشود.

ج )دورشدن ذهن افراد از هدف‌های والای انسانی: محدوده دیگری که هدف‌های از پیش تعیین‌شده دارند، این است که به اعتقاد برخی از افراد استفاده از این هدف­ ها یک کار غیرانسانی است . چون هدف‌های انسانی قابل تبدیل به هدف‌های رفتاری نیستند و مشغول شدن ذهنی ما به هدف‌های رفتاری ذهن ما را از هدف‌های پرورشی و انسانی دور می‌کند.

د) منفعل بودن یادگیرنده: محدودیت دیگری که رویکرد رفتارگرایانه دارد منفعل بودن یادگیرنده است. به این معنی که دراین رویکرد آموزش برای یادگیرنده خسته‌کننده و کسالت‌بار است. چون یادگیرنده مجبور است به روش‌های محدودی که معلم از پیش برایش در نظر گرفته است آموزش ببیند و نمی‌­تواند از روش‌های جدید و ابتکاری شخصی خودش، برای یادگیری استفاده کند.

ه) یادگیری سطحی: با استفاده از رویکرد رفتارگرایی نمی‌توانیم انواع یادگیری از جمله یادگیری‌هایی که مستلزم فعالیت‌های ذهنی پیچیده هستند را محقق کنیم.

چون رویکرد رفتارگرایی محدود به رفتارهای آشکار و قابل‌مشاهده است، پس نتیجه یادگیری در آن سطحی است.

و) وابستگی بیش از حد به محرک­‌های محیطی: رویکرد رفتارگرایانه بیش‌ازحد به محرک‌های محیطی وابسته است و اگر یادگیرنده در شرایطی قرار بگیرد که در آن تقویت و محرک­‌های لازم برای پاسخگویی وجود نداشته باشد، یادگیرنده قادر به پاسخگویی نیست.